حكيم ابوالقاسم فردوسى
294
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بدان گشت همداستان پهلوان * بسوگند بخريد اسپ و روان كه نگشايد آن بند را كس به راه * ز گلشهر سازد وى آن دستگاه به دو داد اسپ و دو دستش ببست * ازان پس بفرمود تا بر نشست [ يافتن افراسياب پيران را به راه ] چو از لشكر آگه شد افراسياب * برو تيره شد تابش آفتاب بزد كوس و ناى و سپه بر نشاند * ز ايوان بكردار آتش براند دو منزل يكى كرد و آمد دوان * همى تاخت بر سان تير از كمان بياورد لشكر بران رزمگاه * كه آورد كلباد بد با سپاه همه مرز لشكر پراگنده ديد * بهر جاى بر مردم افگنده ديد بپرسيد كين پهلوان با سپاه * كى آمد ز ايران بدين رزمگاه نبرد آگهى كس ز جنگ آوران * كه بگذشت زين سان سپاهى گران كه برد آگهى نزد آن ديوزاد * كه كس را دل و مغز پيران مباد اگر خاك بوديش پروردگار * نديدى دو چشم من اين روزگار سپهرم به دو گفت كاسان بدى * اگر دل ز لشكر هراسان بدى يكى گيو گودرز بودست و بس * سوار ايچ با او نديدند كس ستوه آمد از چنگ يك تن سپاه * همى رفت گيو و فرنگيس و شاه سپهبد چو گفت سپهرم شنيد * سپاهى ز پيش اندر آمد پديد سپهدار پيران بپيش اندرون * سر و روى و يالش همه پر ز خون گمان برد كو گيو را يافتست * بپيروزى از پيش بشتافتست چو نزديكتر شد نگه كرد شاه * چنان خسته بد پهلوان سپاه ورا ديد بر زين ببسته چو سنگ * دو دست از پس پشت با پالهنگ بپرسيد و زو ماند اندر شگفت * غمى گشت و انديشه اندر گرفت به دو گفت پيران كه شير ژيان * نه درّنده گرگ و نه ببر بيان نباشد چنان در صف كارزار * كجا گيو تنها بد اى شهريار [ من آن ديدم از گيو كز پيل و شير * نبيند جهان ديده مرد دلير ] بر آن سان كجا بر دمد روز جنگ * ز نفسش به دريا بسوزد نهنگ نخست اندر آمد بگرز گران * همى كوفت چون پتك آهنگران باسپ و بگرز و بپاى و ركيب * سوار از فراز اندر آمد بشيب همانا كه باران نبارد ز ميغ * فزون زانك باريد بر سرش تيغ چو اندر گلستان بزين بر بخفت * تو گفتى كه گشتست با كوه جفت سرانجام برگشت يك سر سپاه * بجز من نشد پيش او كينه خواه گريزان ز من تاب داده كمند * بيفگند و آمد ميانم به بند پراگنده شد دانش و هوش من * به خاك اندر آمد سر و دوش من از اسپ اندر آمد دو دستم ببست * بر افگند بر زين و خود بر نشست زمانى سر و پايم اندر كمند * بديگر زمان زيرِ سوگند و بند بجان و سر شاه و خورشيد و ماه * بدادار هرمزد و تخت و كلاه مرا داد زين گونه سوگند سخت * بخوردم چو ديدم كه برگشت بخت